نگران چه هستی،

دیگر راهی برای رسیدن به رویاها نیست!

رویاهامان خراب شد؟

تو عاشق قدم زدن؛

و من دیگر توان راه را ندارم در این جهان!

گفت:
من تمام و کامل میخواهمت...

سکوت کردم...!

و رفت!

باز هم کلمات در دهانم ماسید و نگفتم:

اگر بروی، حتماً خواهم مرد...!!

و رفت...!

رفت...